شیعیانت از درآمدن خلخال پای زن یهود تا آوار خانه ی مظلومان، همانند....
امیر... برای سرور آماده میشوند، غمهایشان را کنار گذاشته اند، شیعه بودنشان را به رخ میکشند و کباب داغ میخورند...
امیر...
بوی داغ جهان را پرکرده...
. از دست کوتاه و خرمای عدل بر نخیل...از این دنیای پست تر از آب دماغ بز...از قی شده ی کثافات دهان عده ای، حقوق بشر!...از میانمار، یمن....مانده ایم...
عیب از من نیست...
انصاف نیست حرفی از چشمانم نخوانی...
. صابره همیشه میگفت ته غمت هم چشمات میخندن.
عیب از تو نیست.
*یکی از ترانه های یزدانی که یادم نیست اسمش رو
برچسب:
نویسنده: سجاد عباسی
برچسب: طیره,
نویسنده: سجاد عباسی